داستان
"هر روز دعا میکنم این عشق بمیره؛ دعا میکنم فقط تا امروز دوستت داشته باشم و فردا دیگه چیزی از این عشق باقی نمونده باشه."
تالیا روم گرتا، شاهدخت بدشانسیه که حاصل یه رابطهی نامشروعه. اون از بچگی وسط پدر و مادری بیتفاوت، خواهر و برادرهای ناتنی دشمن و خدمتکارهایی که ازش متنفرن بزرگ شده. تالیا برای اینکه از خودش محافظت کنه، دور خودش دیوار کشیده و با هرکسی که سعی میکنه بهش نزدیک بشه مثل خار برخورد میکنه.
با این حال، حتی تالیا هم در برابر یک نفر نمیتونه از خودش دفاع کنه؛ وارکاس ریدگو شیکان، شاهزادهی شرق. وارکاس که هم از اعضای دربار امپراتوریه و هم وارث خاندان دوک اعظم، از بچگی مجبور بوده در همهچیز بینقص باشه. انضباط سخت و طاقتفرسا باعث شده بیشتر احساساتش رو سرکوب کنه و حالا به مردی تبدیل شده که انگار فقط برای افتخار و وظایف خاندانش زندگی میکنه.
وارکاس برای وفا به قولی که به امپراتریس فقید داده، با آیلا، خواهر ناتنی تالیا، ازدواج میکنه. تالیا که با دیدن این اتفاق امیدش رو از دست داده، کمکم از درون فرو میپاشه.
اما عشقی که قرار بوده از همون ابتدا محکوم به مرگ باشه، ناگهان با اتفاقی غیرمنتظره وارد مرحلهی تازهای میشه...
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.