داستان
«والری بلوف»، شاهزادهای که تبعید شده، تصمیم میگیره توی روز تولد ۱۹ سالگیش به زندگی خودش پایان بده. او که هم توسط مادرش مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود و هم به جرمِ گناههای مادرش تبعید شده بود، مجبور بود به تنهایی توی قصر یخزدهٔ «ماکلرود» زندگی کنه؛ جایی که یهجوری قدرتِ یه هیولای باستانی یعنی قدرتِ یخ زدنِ همهچیز رو به دست آورده بود. ناامید و بیچاره، مرگ رو تنها راهِ فرار میبینه... اما وقتی چشمهاش رو باز میکنه، خودش رو روبهروی همون مادرِ سنگدلش میبینه که داره دوباره سرش داد میزنه!
یعنی مرده؟ یا داره یه خاطره رو دوباره زندگی میکنه؟ وقتی مادرش بهش سیلی میزنه، درد شدیدی که تو صورتش میپیچه بهش ثابت میکنه این نه یه خوابه و نه یه خاطره، بلکه یه شانس دوبارهست!
*(هشدار: این اثر دارای موضوعاتی دربارهٔ آزار و اذیت کودکان است که ممکن است برای همهٔ خوانندگان مناسب نباشد.)*
قفسهی من
📑 فهرست فصلها
عنوانها از MangaDex، ترجمهی خودکار
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
حالوهوای این اثر
چیزهایی که این اثر رو میسازه؛ هرچی پررنگتر، پررنگتر توی داستان.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.