داستان
من یه دختر نامشروع بودم که امپراتور هوسباز منو ول کرده بود. بعد از اون سر از خیابون درآوردم و همونجا بود که فهمیدم توی شمشیرزنی استعداد دارم.
توی مسابقات شمشیربازی شرکت کردم، بعد هم به یه مزدور تبدیل شدم و کمکم برای خودم اسم و رسمی به هم زدم. درست وقتی که دیگه همهجای امپراتوری حرف از من بود، امپراتور خواست دوباره منو به قصر برگردونه. من هم در ازاش یه شرط گذاشتم: باید وارث بعدی تاجوتخت باشم. بعد از سالها تلاش و سختی، بالاخره به آرزوم رسیدم، امپراتریس شدم و با خیال راحت مُردم.
اما حالا دوباره زندهام! آخه آدم نمیتونه یه دختر بدبخت رو به حال خودش بذاره؟! این بار دیگه خبری از تلاش و سختی نیست. میخوام هرچقدر دلم میخواد تنبلی کنم و یه زندگی راحت برای خودم داشته باشم!
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.