داستان
من در قالب امیر شارون، دختر یه مارکیس، دوباره متولد شدم. شخصیتی که توی رمان هیچ نقش مهمی نداره و تنها هدفش اینه که یه زندگی آروم و بیدردسر داشته باشه.
حالا که در مهدکودک سلطنتی درس میخونم با شخصیتهای اصلی رمان که هنوز بچهان روبهرو میشم. باورم نمیشه که دارم همه شخصیتهای مهم داستان رو از نزدیک میبینم! اولش از این اتفاق حسابی خوشحال میشم اما انگار هیچکدومشون از بودن کنار من چندان راضی نیستن.
با این حال نمیخوام چنین فرصت خوبی رو از دست بدم. باید از همین حالا با قهرمانهای آینده رابطه خوبی بسازم! بالاخره تلاشهای امیر شارون برای نزدیک شدن به شخصیتهای اصلی شروع میشه. اما وقتی به خودم میام میبینم اوضاع کاملا برعکس شده و بچهها برای اینکه صندلی کنارم رو به دست بیارن با هم رقابت میکنن و حواسشون به همدیگهست تا کسی جای اونها رو نگیره.
حالا باید با این بچههایی که ازم جدا نمیشن و حسابی بهم چسبیدن چیکار کنم؟
توجه: تعداد چپترها شامل یک قسمت ویژه هم میشه.
قفسهی من
📑 فهرست فصلها
عنوانها از MangaDex، ترجمهی خودکار
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
حالوهوای این اثر
چیزهایی که این اثر رو میسازه؛ هرچی پررنگتر، پررنگتر توی داستان.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.