داستان
مژههای بلند، چشمهای سرخ و درخشان و موهای نقرهای که انگار از جنس نور فرشتههاست اما اون فرشته نیست؛ سیریانا مالفورته، شرور داستانه و حالا من توی بدن اون گیر افتادم!
خاندان مالفورته جادوگرهای قدرتمند زیادی داره اما هیچکدوم به پای دوک آزستر نمیرسن. مادر شرور سیریانا با شستوشوی مغزی کاری کرده بود که آزستر عاشق دخترش بشه و سیریانا هم تا آخرین نفس از احساساتش سواستفاده کرد.
اما حالا که یه فرصت دوباره به دست آوردم قسم خوردم آز رو از این طلسم آزاد کنم و ذهنش رو به حالت عادی برگردونم. ولی چطور باید این کار رو بکنم؟
و سوال مهمتر از همه اینه که دلم نمیخواد جوابش رو بدونم...آز وقتی آزاد بشه، باز هم منو دوست داره؟
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.