داستان
وقتی هفت سالم بود یتیم شدم و اونقدر سادهلوح بودم که فکر میکردم عمویم از روی محبت منو به خونهاش آورده. اون قول داده بود وقتی به سن قانونی برسم، خاندان ایدنبار رو دوباره بهم برگردونه، اما در عوض عنوان و ثروت پدرم رو برای خودش نگه داشت.
تازه، وقتی از نقشههای عمویم علیه امپراتور باخبر شدم، دخترعموی بهظاهر شیرین و مهربونم هم منو مسموم کرد. اما حالا که یه فرصت دوباره برای زندگی دارم، قسم خوردم همهچیز رو ازشون پس بگیرم؛ درست همونطور که خودشون همهچیز رو از من گرفتن! ممکنه بعضیها منو یه شرور خطاب کنن، اما من با کمال میل از امپراتور ظالم برای رسیدن به منافع خودم استفاده میکنم. این بار انتقامم رو میگیرم... البته به شرطی که این خواستگارها بذارن کارم رو بکنم و مدام سر راهم سبز نشن!
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.