داستان
چشم باز کردم و دیدم توی رمان موردعلاقهام گیر افتادم؛ نه در نقش شخصیت اصلی، لوکا وینتروالد، بلکه در نقش جودیت، عمهی بدرفتارش که قراره اولین شخصیت داستان باشه که میمیره. خب، وقتشه یه تغییر اساسی توی داستان بدم! طبق داستان اصلی، قرار بود لوکا رو به عموی گمشده و مهربونش بسپرم و خودم هم دور از دردسر یه زندگی آروم برای خودم بسازم. حداقل نقشهام این بود. اما وقتی عموی لوکا از راه میرسه، لوکا یهدفعه میگه: «نرو!»
حالا دیگه چارهای ندارم جز اینکه از لوکا در برابر سرنوشت تلخ خانوادهش محافظت کنم، بزرگش کنم تا تبدیل به قهرمان داستان بشه و کاری کنم پایان این شرور بدبخت، زمین تا آسمون با داستان اصلی فرق داشته باشه!
نکته: شامل سه چپتر اضافه است.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.