داستان
یون هانول از اون آدمهایی بوده که همیشه کوتاه میاد و هیچوقت نمیتونه به کسی نه بگه. تا اینکه یه روز چشم باز میکنه و میبینه تبدیل شده به آیلا مرتنسیا، شخصیت منفی رمانی که خودش ده سال پیش نوشته بوده!
هانول اولش از زندگی جدیدش بدش نمیاد؛ بالاخره یه زندگی مرفه و بیدردسر نصیبش شده که میتونه لم بده گوشهی خونه و تا دلش میخواد رمان بخونه. اما خیلی زود متوجه میشه توی یه حلقهی زمانی گیر افتاده؛ هر روزش دقیقاً از اول تکرار میشه و تنها راه فرار از این چرخه اینه که مثل آیلا مرتنسیا رفتار کنه!
مشکل اینجاست که هانول اصلاً بلد نیست چطور نقش یه ویلنِس واقعی رو بازی کنه. خوشبختانه، یه جادوگر مرموز به اسم کیلیان سر و کلهاش پیدا میشه و پیشنهاد میده بهش یاد بده چطور تبدیل به یه ویلنِس تمامعیار بشه. هانول چارهای جز قبول معامله با اون نداره... اما واقعاً میتونه به این مرد مرموز و بیش از حد جذاب اعتماد کنه؟
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.