داستان
آرتزیا روزان از بچگی تمام خوشبختی خودش رو به موفقیت برادرش گره زده بود. اون با هوش و مهارتش در فریب و نقشهچینی، تبدیل به مهمترین متحد برادرش برای رسیدن به تاجوتخت امپراتوری میشه. اما وقتی برادرش بعد از رسیدن به قدرت بهش خیانت میکنه، آرتزیا بهخاطر تمام جنایتهایی که در این راه مرتکب شده، زندانی میشه.
مدتی بعد، دوک اعظم سِدریک اِبرون نجاتش میده و آرتزیا برای جبران گذشته تصمیم میگیره به اون کمک کنه تا امپراتور بیرحم جدید رو سرنگون کنه؛ حتی اگر برای این کار مجبور بشه با استفاده از جادوی ممنوعه، زندگی خودش رو قربانی کنه.
اما وقتی چند سال به گذشته برمیگرده، آرتزیا این بار تصمیم میگیره خانوادهی خودش رو کنار بذاره و به هر قیمتی که شده به سِدریک کمک کنه. با این حال، در میان نقشههای سیاسی، خیانتها و آشوبهای امپراتوری، رابطهی آرتزیا و سِدریک هم کمکم رنگ و بوی متفاوتی به خودش میگیره.
حالا آرتزیا باید بین گذشتهای که به خانوادهش گره خورده و آیندهای که میخواد بسازه، انتخاب کنه؛ حتی اگر برای تغییر سرنوشت، مجبور بشه مقابل برادر خودش بایسته.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.