داستان
با خودش فقط دوده سیاه و جنازه جا میذاشت. کانگ چان، معروف به «خدای میدان سیاه»، تو دل دشمناش ترس میانداخت. ولی یه روز، وسط آشوب نبرد، زندگیش یهو خاموش شد. «من که تیر خوردم... ولی گلوله از پشت اومد!» سه سال بعد زنده شد؛ این «خدا» حالا یه دانشآموز دبیرستانی ضعیف و ترسوئه با کلی دردسر — قلدرهای وحشی، معاملههای کثیف، و حتی دخترها. فکر میکرد انتقام راست و مستقیمه، ولی دبیرستان خودش یه میدون جنگه!
میدونستی؟
قفسهی من
فصلی که تا اون خوندی
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
۱
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.