داستان
همهمون از اون شرورهای حریص و بدجنسی که فقط دنبال خرابکاریان بدمون میاد. یکی از همینها کارنلیا ایستره، شرورِ درجهدوِ رمانی عاشقانهست که دارم میخونم. همون زنی که به دستور ملکهی شرور، شاهزاده رو مجبور کرد باهاش ازدواج کنه. وقتی توی داستان سرش رو از تنش جدا میکنن، حتی یه قطره اشک هم براش نریختم. ولی حالا خودم شدهام کارنلیا!
باید حسابشده عمل کنم و کاری کنم شاهزاده خودش بخواد ازم طلاق بگیره. فقط مشکل اینجاست که بین شاهزاده، ملکه، قهرمان داستان، شاهزادهی دوم و وضعیت جسمی افتضاح خودم، همهچیز داره غیرقابلپیشبینی میشه. حالا سؤال اینه: اصلاً میتونم از این داستان جون سالم به در ببرم؟
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.