داستان
«الیزابت» تمام عمرش زیر سایهی خواهر کوچیکتر و مهربونش زندگی کرده؛ خواهری که به مردم عادی اهمیت میده و حتی از امتیازاتی که بهخاطر اشرافزاده بودنش داره، چشمپوشی میکنه.
در مقابل، الیزابت از نظر مردم یه اشرافزادهی دور از جامعهست که عاشق مهمونیهای پرزرقوبرقه و مدام به قصر سلطنتی رفتوآمد داره. با اینکه اون واقعاً برای پیشرفت و رفاه پادشاهی تلاش زیادی میکنه، بهخاطر شهرت بدش، بیشتر کارها و زحماتش هیچوقت دیده نمیشن.
یکی از معدود آدمهایی که حاضر میشه به الیزابت فرصت بده، «آرشیدوک وینترنایت» معروف به «هیولای شمال»ـه. اون هم مثل الیزابت آدمیه که دیگران درست درکش نکردن و همین باعث میشه ارتباط خاصی بین این دو شکل بگیره. آرشیدوک درهای خونهش رو به روی الیزابت باز میکنه و ازش دعوت میکنه که پیش اون زندگی کنه.
به این ترتیب، الیزابت راهی شمالیترین بخش سرزمین میشه؛ جایی دور از تمام آدمهایی که تمام عمرش میشناخته.
آیا الیزابت بالاخره میتونه زندگی جدیدی رو از صفر شروع کنه و گذشتهش رو پشت سر بذاره؟ یا شهرت و اتفاقات گذشته همچنان بین اون و آیندهای که ممکنه در کنار آرشیدوک داشته باشه، قرار میگیرن؟
تعداد فصلها:
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.