داستان
هیسسس! شاهدخت سیالیس فقط میخواهد یک خواب راحت داشته باشد. کمی چرت بزند، چند ساعتی بخوابد و حسابی استراحت کند. سالها پیش، زمانی که انسانها و شیاطین در کنار یکدیگر زندگی میکردند,البته نه چندان مسالمتآمیز—پادشاه شیاطین یک شاهدخت انسانی را میرباید و او را در قلعهی خود زندانی میکند. مردم درماندهی قلمرو، از شدت اندوه بر سینه میکوبند و به سوگ مینشینند... تا اینکه قهرمانی از راه میرسد و رهبری عملیات نجات شاهدخت را بر عهده میگیرد!
اما یک شاهدخت زندانی، تا زمانی که شوالیهی سوار بر اسب سفیدش از راه برسد، چه کاری از دستش برمیآید...؟
نگهبانهای خرس عروسکی با بالهای خفاشی هرچقدر هم خوب باشند، سلول سیاهچال همچنان بینهایت کسلکننده است! بنابراین شاهدخت تصمیم میگیرد ساعتهای طولانی انتظار را با خوابیدن سپری کند.
فقط اگر میتوانست جای راحتی برای خواب پیدا کند... و از بیخوابی رنج نمیبرد...
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.