داستان
همه میخوان که ازشون یاد بشه...
سالهای بیشماری پس از آنکه هیولاهای عجیبوغریب بشریت را تا مرز انقراض پیش بردند، ویلم از خواب طولانیاش بیدار میشود؛ درحالیکه تنها انسان باقیمانده در دنیاست.
در این مدت، تمدن جدیدی متشکل از نژادهای مختلف روی جزایر شناور شکل گرفته، اما برای انسانی بیاهمیت و بیجایگاهی مثل ویلم، جایی در میان آنها وجود ندارد.
ویلم مدتی سرگردان و بیهدف زندگی میکند تا اینکه با اکراه، کاری در ارتش قبول میکند. اما خیلی زود متوجه میشود «سلاحهایی» که قرار است از آنها مراقبت کند، در واقع پریهای جوان هستند.
هرچه ویلم بیشتر دربارهی این بچهها و ارتباطشان با گذشتهی خودش میفهمد، جنگ با هیولاها هم ناامیدکنندهتر و بیرحمانهتر میشود.
حالا که دخترها آماده میشوند تا وارد نبردی شوند که از همان ابتدا محکوم به شکست به نظر میرسد، آیا یک انسان تنها میتواند کاری برای نجاتشان انجام دهد...؟
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.