داستان
«او یک دختر بود... و استادش یک هیولا؛ اما هیچکدام نمیدانستند کدامیک واقعاً نفرین شده است.»
در سرزمینی که لمس موجودات بیرون از انسانها میتواند انسان را به هیولا تبدیل کند، دختری به نام شیوا تنها در روستایی متروک زندگی میکند.
او هر روز منتظر استادش است؛ موجودی شبیه یک جانور که خودش را «استاد» مینامد و تنها کسی است که از شیوا مراقبت میکند.
اما آنها نمیتوانند یکدیگر را لمس کنند؛ چون یک تماس ساده ممکن است همهچیز را تغییر دهد.
با نزدیک شدن خطر و آشکار شدن رازهای گذشته، رابطهی این دو آرامآرام به چیزی تبدیل میشود که حتی نفرین هم نمیتواند از بین ببرد.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.