داستان
با تعطیل شدن همیشگی مدرسه، دانشآموزان یک شهر کوچک هرکدام راه متفاوتی را در زندگی پیش میگیرند. برای مینـاسه تاماکی که قرار است برای پیدا کردن کار در شهر بماند، شاید این آخرین باری باشد که شیندو یوما، پسری که دوستش دارد، را میبیند؛ چرا که یوما قصد دارد برای ادامهی تحصیل به شهر برود.
تاماکی از او میخواهد دعای کوچکی انجام دهد که گفته میشود باعث میشود آدمها حتی اگر از یکدیگر جدا شوند، دوباره سر راه هم قرار بگیرند. اما همکلاسیشان، یوزوکی اِرینا، گفتوگوی آنها را میشنود و از روی حسادت تصمیم میگیرد نقشهی تاماکی را خراب کند؛ بنابراین تمام کلاس را به چیزی دعوت میکند که قرار بود یک مراسم صمیمانه و دونفره باشد.
بهمحض اینکه طلسم فعال میشود، زمین از وسط شکافته شده و تمام دانشآموزان را میبلعد. وقتی به هوش میآیند، خودشان را در محوطهی یک مدرسهی قدیمی پیدا میکنند.
آنها که راهی برای خروج پیدا نمیکنند، در راهروهای مدرسه سرگردان میشوند و تلاش میکنند بفهمند کجا هستند. اما به نظر میرسد این ساختمان آنقدرها هم که فکر میکردند متروکه نیست؛ در واقع، چیزی شیطانی در تاریکیها کمین کرده است.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.