داستان
افسانهای شهری میگوید که گاهی، در دل شب، دختر جوانی با لباسهای سبک گوتیک لولیتا در کنار زبالهدانیها ظاهر میشود و سوالی میپرسد. هرکس به او پاسخ بدهد، بیهیچ تردیدی به شکلی هولناک و غیرطبیعی جان خواهد باخت. امشب نیز پسر جوان دیگری خود را گرفتار این وحشت میبیند…
*هر جلد شامل یک فصل داستان فرعی است.*
میدونستی؟
قفسهی من
فصلی که تا اون خوندی
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
۱
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.