داستان
افسانهها از هفت قهرمان سخن میگن که هرکدوم قدرت یکی از ستارههای دب اکبر رو در اختیار دارن. گفته میشه دو تا از این ستارهها همیشه در تضاد با هم هستن و سرنوشتشون اینه که با یکدیگه بجنگن و جهان رو به آشوب بکشن...
البته تایتو هیچوقت اهمیت چندانی به افسانههای قدیمی نمیداده. اون پسری سرسخت و نافرمانه و از همهٔ اهالی روستاش دیرتر مراسم بلوغ خودش رو پشت سر گذاشته؛ موضوعی که خواهرش، لایلا، مدام به خاطرش سربهسرش میذاره.
بالاخره وقتی تایتو شایستگی خودش رو ثابت میکنه، شمشیر باستانی «کِنکارانبو» بهش سپرده میشه؛ شمشیری که تنها یک قهرمان واقعی میتونه اون رو از غلاف بیرون بکشه.
اما درست وقتی تایتوی کلافه برای بیرون کشیدن شمشیر تلاش میکنه، یک دزد مرموز سر و کلهاش پیدا میشه و شمشیر رو با خودش میبره؛ در حالی که به افسانهٔ دب اکبر اشاره میکنه.
حالا ستارهها به حرکت درآمدن و تایتو راهی سفری میشه تا کِنکارانبو رو پس بگیره و حقیقت سرنوشت خودش رو کشف کنه...
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.