داستان
سرژ باتور پسر یک ویسکونت فرانسوی و یک زن روسپی رومانیه. با اینکه آدم مهربون و بااستعدادیه، به خاطر رنگ پوستش از طرف خانواده و همکلاسیهاش طرد میشه. برای همین تصمیم میگیره وارد آکادمی لاکومبراد بشه؛ همون مدرسهای که پدرش قبلا اونجا درس میخونده، به این امید که شاید بالاخره جایی پیدا کنه که بتونه بهش تعلق داشته باشه.
ژیلبرت کوکتو هم مثل سرژ، یتیم و از خانوادهای ثروتمنده. توی لاکومبراد به خاطر چهرهی زیبا و ظریفش، بیعلاقگیاش به درس و همچنین رابطهی جنسی داشتن با بقیهی دانشآموزها در ازای پول یا منفعت، شهرت بدی پیدا کرده. اون اصلاً قصد نداره با هیچکدوم از همکلاسیهاش صمیمی بشه و تمام توجهش رو به عمویش، اوگوست، معطوف کرده.
به خاطر کمبود جا، سرژ و ژیلبرت مجبور میشن هماتاقی بشن؛ حتی با اینکه رفتار منزوی و گوشهگیر ژیلبرت قبلا باعث شده بود نتونه با هیچکس هماتاقی بشه. سرژ که آدم اجتماعی و آرمانگراییه، مصممه با ژیلبرت دوست بشه؛ اما ژیلبرت فقط میخواد یا سرژ رو تحت کنترل خودش دربیاره یا کلا از خودش دورش کنه.
با این حال، برخلاف چیزی که هر دوی اونها انتظار دارن، این دو کمکم رابطهای عمیق بین خودشون شکل میدن؛ رابطهای که با وجود فضای اغلب تلخ و ناراحتکنندهاش، در نهایت به یک دلبستگی عاشقانه تبدیل میشه.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.