داستان
ماکونوچی ایپو از وقتی یادشه مورد قلدری قرار گرفته. همکلاسیهاش مدام مجبورش میکنن براشون کار انجام بده و کتکش میزنن. ایپو همیشه آرزو داشته خودش رو تغییر بده، اما هیچوقت انگیزه کافی برای عملی کردن این آرزو رو نداشته. تا اینکه یه روز، وسط یکی دیگه از همین زورگوییها، تاکامورا مامورو که یه بوکسوره، نجاتش میده.
ایپو از شدت جراحات بیهوش میشه و تاکامورا اون رو به باشگاه بوکسش میبره تا حالش بهتر بشه. وقتی به هوش میاد، از محیط جدید باشگاه شگفتزده میشه، اما هنوز اعتمادبهنفس امتحان کردن هیچ کاری رو نداره. تاکامورا عکسی از یکی از همکلاسیهای ایپو روی کیسه بوکس میذاره و مجبورش میکنه بهش مشت بزنه. ایپو تازه همون موقعه که حس میکنه چیزی در وجودش داره بیدار میشه و در نهایت از تاکامورا میخواد بوکس رو بهش آموزش بده.
تاکامورا که فکر میکنه ایپو توانایی لازم برای بوکسور شدن رو نداره، یه کار تقریباً غیرممکن بهش میسپره و فقط یه هفته برای انجام دادنش وقت میده. ایپو که حالا برای قویتر شدن، هم برای خودش و هم برای مادر سختکوشش، انگیزه پیدا کرده، بیوقفه تمرین میکنه تا بتونه در مهلت تعیینشده از پس این کار بربیاد. اینجاست که سفر ایپو برای رسیدن به قله دنیای بوکس آغاز میشه.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.