داستان
یک روز انجمن ادبیات صندلیهایش را به انجمن های دیگر قرض میدهد و تنها یک صندلی باقی میماند.
شو و یوزو تنها کسانی هستند که در کلاب باقیمانده اند و خودشان را درحالی پیدا میکنند که درحال بحث کردن درمورد اینکه چه کسی باید روی صندلی بشیند هستند. اشتباه نکنید! هرکدام میخواهند که دیگری روی صندلی بشیند و هیچکدام حاضر نیستند که از این مهربانی دست بکشند. در آخر، یوزو موفق میشود و شو با اجبار روی صندلی میشیند.
شو احساس بدی دارد که تنها کسی است که روی صندلی نشسته است، تا اینکه فکری به ذهنش میرسد.
« اگر من روی صندلی نشسته ام، پس من میتوانم صندلی شوم و بگذارم که سنپای یوزو روی پای من بنشیند، مگه نه؟»
یا بهتر است بگویم اینطور فکر میکرد...
قفسهی من
📑 فهرست فصلها
عنوانها از MangaDex، ترجمهی خودکار
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
حالوهوای این اثر
چیزهایی که این اثر رو میسازه؛ هرچی پررنگتر، پررنگتر توی داستان.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.