داستان
یه روز، تاما که یه آدم تنبل و بیحوصلهست، از دوست اینترنتیش رِنافالت یه پیام دریافت میکنه. تاما پنج ساله که رنافالت رو توی اینترنت میشناسه، ولی هیچوقت از نزدیک ندیدتش. توی پیام نوشته بود:«سنپای، دوست دارید منو بهعنوان نگهبان خونهتون استخدام کنید؟»
تاما که صددرصد مطمئن بود «رنافالت یه مرده!»، سر قرار میره. اونجا یه نفر رو میبینه که یه چمدون قرمز دستشه... اما چیزی که انتظارش رو نداشت این بود که رنافالت درواقع یه دختر زیبا با سینههای بزرگ از آب درمیاد!
«اِ... اممم... شما همون سنپای من هستید؟» و اینطوری داستان عجیب همخونه شدن یه مرد بیتفاوت و گوشهگیر که فقط میخواد توی دنیای کوچیک خودش آروم زندگی کنه، با یه دختر دبیرستانیِ عجیبوغریب و دردسرساز شروع میشه!
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
🧬 حالوهوای این اثر
چیزهایی که این اثر رو میسازه؛ هرچی پررنگتر، پررنگتر توی داستان.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.