داستان
کوئیچی شغل کارمندیاش را ترک میکند تا نویسنده شود، اما به دلیل نداشتن ایده و گیر کردن در روند نوشتن، نمیتواند رمانی بنویسد.
او تصمیم میگیرد برای تغییر شرایط، از شهر خارج شود و در استودیوی پدربزرگش در حومهی شهر زندگی کند. کوئیچی از خلوت و سکوت بیش از حد آنجا شگفتزده میشود، اما در همانجا با ایچیکا، یک دختر دبیرستانی برنزه و پرانرژی، آشنا میشود که انگار چندان با فضای روستایی آنجا جور درنمیآید.
ایچیکا دختری رک و بیپرواست، اما در عین حال مهربان، مراقب دیگران و آشپزی خوب است و دوست دارد روزی ازدواج کند و زندگی مشترکی داشته باشد.
کوئیچی به ایچیکا علاقهمند میشود و تصمیم میگیرد از او بهعنوان قهرمان رمانش الهام بگیرد. با این حال، اتفاقات طوری پیش میروند که آن دو در نهایت با یکدیگر همخانه میشوند!
حالا کوئیچی باید در میان زندگی جدیدش در کنار ایچیکا و احساساتی که نسبت به او پیدا کرده، راهی برای تمام کردن رمانش پیدا کند.
این داستانی دربارهی یک نویسندهی تازهکار و دختری پرانرژی است که زندگیشان به شکلی غیرمنتظره به یکدیگر گره میخورد و در نهایت به تشکیل یک خانواده میانجامد.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.