با مهارت «فروشگاه»، حتی دانجن هم آسونه: زندگی انتقام‌جویانه یک پسر طردشده

—امتیاز خوانندگان

داستان

من، هیرو بوچی، فقط چون جلوی دانش‌آموزی که قدرت مطلق مدرسه رو در دست داشت ایستادم، از طرف کل مدرسه طرد شدم. اما مهم نبود هر روز چه جور قلدری‌هایی سرم می‌اومد؛ هیچ‌وقت تسلیم نشدم. امروز هم مثل همیشه، داشتم پشت ساختمان مدرسه کتک می‌خوردم. اما همون لحظه صدای جیغ دانش‌آموزها رو شنیدم؛ و این، همون لحظه‌ای بود که دنیا تغییر کرد.

توی محوطه مدرسه، هیولاهایی که انگار از دل یه بازی نقش‌آفرینی بیرون اومده بودن، یکی‌یکی به دانش‌آموزها حمله می‌کردن و می‌کشتنشون. من هم از این فرصت استفاده کردم و تونستم فرار کنم و سالم به خونه برگردم. اونجا بود که متوجه شدم یه قدرت عجیب توی وجودم بیدار شده: مهارتی به نام «فروشگاه» (Shop).

تا وقتی پول پرداخت کنم، می‌تونم انواع و اقسام وسایل دنیای واقعی رو بخرم؛ حتی چیزهای فانتزی‌ای که اصلا نمی‌تونن توی دنیای واقعی وجود داشته باشن. حالا که انسان‌ها یکی‌یکی دارن از بین می‌رن، تصمیم گرفتم از مهارت جدیدم نهایت استفاده رو ببرم و یه زندگی آروم و راحت، دور از هر نگرانی‌ای برای خودم بسازم.

واقعا هیجان‌انگیز و لذت‌بخش بود که می‌دیدم آدم‌هایی که ازم متنفر بودن و طردم کرده بودن، یکی‌یکی به خاطر نداشتن قدرتی که من داشتم کشته می‌شن. این داستان پسریه که زمانی قربانی قلدری بود، اما حالا با استفاده از مهارتش از درماندگی آدم‌هایی که همه‌چیزشون رو از دست دادن، برای انتقام گرفتن استفاده می‌کنه.

قفسه‌ی من

فصلی که تا اون خوندی

آمار خوانندگان هیکاری

همه‌ی این عددها از امتیازها و فهرست‌های کاربران همین سایت ساخته می‌شن.

توزیع امتیازها

وضعیت خوانندگان

جامعه

هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.

۱

سطح مشارکت:

امتیاز تو

از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.

خوندنش چه حسی داشت؟

یکی رو انتخاب کن.

محبوب‌ترین شخصیت

این تگ‌ها چقدر درستن؟

با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.

نظرات

گزارش اشتباه

این بخش با کمک هوش مصنوعی نوشته شده. اگر چیزی نادرسته، بنویس تا بررسی و اصلاح شه.