داستان
قهرمان داستان ما، دوستدختر اصلاحشدهش و نماینده کلاس فراموشکار، هر سه از دبیرستانشون فارغالتحصیل شدن، و حالا کانبارو، که خودش رو یه سافیست (همجنسگرا) می دونه، و قبلاٌ بازیکن شماره یک بسکتبال بوده ولی به دلیل «آسیب دیدگهی» اون رو کنار گذاشته، وارد سال سوم دبیرستان شده، و راوی این جلد از داستانه. اون خیلی بیشتر از چیزی که از دختر ورزشکار و بی پروایی که فکر می کردیم می شناسیمش، توقع داشتیم، درون نگره.
اون حالا از بودن پیش سنپای های عزیزش محروم شده، و تنها کسی که اطرافش از ناهنجاری ها دانشی داره اوگی اوشینو ئه، که ظاهراً نسبتی هم با اون قصهمحلیشناس پیرهن هاواییای داره. اون یه مقدار احساس تنهایی و افسردگی می کنه، و همش در نگرانه که نکنه شیطانی که توی دست چپش به واسطه پنجه میمون قرار داره دوباره وقتی که خوابه، شروع به فعالیت کنه.
این ستاره بسکتبال اسبق، وقتی که در حال بررسی یه شایعه که نگرانه مربوط بهش باشه ـست، با روکا که پر از انرژی های منفی ـه روبرو میشه. حالا توی چاهی گیر کرده که فقط اون دختری می تونه ازش فرار کنه که توی مسابقات بین المللی بسکتبال اسلمدانک می زد، ولی آیا کانبارو می تونه هنوز هم اون روحیه تهاجمی قبلش رو داشته باشه؟
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.