داستان
این داستان، دربارهی مردیه که در استفاده از تکنیک «پَری» به مهارت فوقالعادهای رسیده بود.
«من اصلاً استعداد ندارم...»
«نورو» وقتی فقط ۱۲ سال داشت، بعد از اینکه مراکز رسمی آموزش در پایتخت به خاطر «بیاستعداد بودنش» قبولش نکردن، تصمیم گرفت خودش در کوهستان تمرین کنه. اون باور داشت اگه به اندازهی کافی تلاش کنه، یه روز میتونه مثل قهرمانهایی بشه که توی داستانهای دوران کودکیش دربارهشون خونده بود.
نورو با انگیزهای که هیچوقت کم نمیشد، هر روز با شمشیر چوبی دستسازش تمرین میکرد و تنها تکنیک شمشیریای رو که بلد بود بارها و بارها تکرار میکرد: «پَری»؛ یعنی دفع و منحرف کردن حملات حریف.
ساعتها تبدیل به روز شدن، روزها به ماه و ماهها به سال.
نورو در نهایت همین یک مهارت رو به حدی تمرین کرد که میتونست با یه ضربه، هزار شاخهی درخت رو بشکنه. اما هرچقدر هم تلاش میکرد، به نتیجهای که میخواست نمیرسید. اون نمیتونست هیچ مهارت جدیدی یاد بگیره؛ مهارتهایی که برای تبدیل شدن به یه ماجراجوی واقعی لازم بودن.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.