داستان
نوزادی به نام ویل که توی یه قایق کوچیک روی رودخونه رها شده بود، توسط «رئوس»، خدای قادر مطلق، پیدا میشه و به کوهی میبرنش که خدایان توش زندگی میکنن. ویل بعد از اینکه استعدادهای فوقالعادهای از خودش نشون میده، توجه سه خدا رو به خودش جلب میکنه: «رونین»، خدای شمشیر؛ «میریا»، الهه سلامتی؛ و «واندال»، خدای جادو. هرکدوم از اونها برای آینده ویل نقشهای توی سر دارن:
«این بچه استعداد شمشیرزنی داره. وقتی بزرگ شد، ازش یه جنگجوی شمشیرزن میسازم.»
«نه، این مهربونترین بچه دنیاست و قراره بزرگترین درمانگر دنیا بشه.»
«نه، این بچه خیلی باهوشه. جادوی خودم رو بهش یاد میدم و ازش یه جادوگر بینظیر میسازم.»
وقتی اختلاف نظر سه خدا بالا میگیره و با هم درگیر میشن، رئوس ازشون میخواد دست بردارن و برای حل این اختلاف، تصمیم میگیره هرکدوم از خدایان به نوبت ویل رو آموزش بدن. ویل با آموزشهایی که از خدای شمشیر، الهه درمان و خدای جادو میبینه، به قویترین انسان تبدیل میشه و در چهاردهسالگی سفر خودش رو شروع میکنه.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.