داستان
اولین برداشتی که از ریوگا داشتم این بود: «این دقیقاً از اون مدل شخصیتهای اصلیه که توی انیمهها میبینی.» اما خیلی زود این فکر تبدیل به یه باور واقعی شد.
اول از همه، این یارو تقریباً هیچوقت دربارهی گذشتهش حرف نمیزنه. تازه، خیلی وقتها هم یواشکی از کلاس میره بیرون. وقتی برمیگرده، بهشدت خستهست، از گوشهی لبش خون میاد، آستین و سرآستین لباس مدرسهش پاره شده و خلاصه کلی اتفاق عجیب دیگه.
از اون طرف، همیشه یه سری دخترای زیبا دور و بر ریوگا هستن. یوکیمیا شیوری، که توی مدرسه مثل یه آیدل محبوبه. آئوگاساکی ری، شمشیرزن حرفهای و خونسرد. المیرا مککارتنی، دانشآموز انتقالی مرموز.
وقتی اینا جلوی ریوگا ظاهر میشن، واقعاً کار من سخت میشه. باید با عجله شلوغش کنم و بگم: «ه، هی ریوگا! تو چطوری با یوکیمیا آشنا شدی؟!» یا «چ، چرا این شمشیرزن زیبای آئوگاساکی اومده کلاس که مخصوصاً ریوگا رو ببینه؟!» یا «ا، ا، المیرا! تو اصلاً توی ریوگا چی میبینی؟!»
...اما چرا من این کارها رو میکنم؟ چون من، کوبایاشی ایچیرو، توی رفیق بودن حرفهایام.
هدف زندگی من اینه که از هینوموری ریوگا، قهرمانِ قهرمانها، بهعنوان بهترین رفیقش حمایت کنم.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.