داستان
به نظر میرسد دوست دوران کودکیام، شیدا کوروها، به من علاقه دارد. او همسایهٔ دیواربهدیوار ماست؛ دختری ریزنقش و بامزه با شخصیتی پرانرژی که از آن تیپ دخترهای دلسوز و مراقبِ «اونهسان» است و همین یکی از بزرگترین نقاط قوتش محسوب میشود.
...اما من از قبل عاشق اولی دارم؛ شیروکوسا کاچی، بت زیبای مدرسهمان و دختر دبیرستانیای که بهخاطر نویسندگیاش جایزه هم برده است! اگر منطقی به قضیه نگاه کنم، شانسی در برابر او ندارم. اما وقتی بعد از مدرسه با هم به خانه برمیگردیم، او فقط با من حرف میزند و حتی با لبخند نگاهم میکند! شاید واقعاً شانسی داشته باشم، نه؟!
حداقل من اینطور فکر میکردم... تا اینکه فهمیدم شیروکوسا از قبل دوستپسر دارد و زندگیام یکباره از این رو به آن رو شد. کاملاً درهم شکستم. چرا من نه؟! آن هم در حالی که او نخستین عشق من بود...
در حالی که از شدت ناامیدی و افسردگی حال و روز خوبی نداشتم، کوروها در گوشم زمزمه کرد:
«اگر اینقدر برات سخته، پس چرا با هم ازشون انتقام نگیریم؟ بهترین انتقام ممکن، البته~»
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.