داستان
آه، دوران دبیرستان. مگر جایی بهتر از اینجا هم برای شروعی تازه آن هم بعد از آن رابطه افتضاح دوران راهنمایی وجود دارد؟ نه!
البته مگر اینکه سر و کلهی دوستدختر سابقم در همان مدرسهی من پیدا شود و حالا هم خواهر ناتنیام شده باشد.
جایی که قرار بود پناهگاه آرامشم باشد و دیگر هرگز مجبور نباشم او را ببینم، حالا به کابوسی زنده تبدیل شده است! هر جا را که نگاه میکنم، او را میبینم؛ در خانه، در مدرسه، سر کلاس. هیچ راه فراری نیست!
او حتی ادعا میکند که خواهر بزرگتر است. کور خوانده است! من قرار نیست جلوی او کم بیاورم.
هرچه باشد، در این وضعیت خانوادگی جدید، من برادر بزرگتر هستم. بله، ما حالا دیگر عضوی از یک خانوادهایم. هرچقدر هم که قبلاً فکر میکردیم عاشق هم هستیم، بالاخره چهرهی واقعی یکدیگر را دیدیم و فهمیدیم که به درد هم نمیخوریم.
برای همین، با اینکه ممکن است به خاطر والدینمان نقش خواهر و برادرهایی صمیمی را بازی کنیم، اما اوضاع دیگر هرگز مثل سابق نخواهد شد.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.