داستان
زندگی ایچیکا یهدفعه زیر و رو میشه. مادربزرگش از دنیا رفته و حالا فامیل و دوستها از جاهای مختلف برای ادای احترام به خونهشون میان. ایچیکا هم کمکم میفهمه که خیلی از این آدمهای قدیمی، به خاطر سن کم و ظاهر جوونش بهش توجه نشون میدن.
ایچیکای چهاردهساله میتونست وارد رابطه بشه. میتونست توی فعالیتهای فوقبرنامه شرکت کنه. میتونست برای آیندهش برنامه بریزه...
اما هیچکدوم از این کارها رو نکرده.
همهچیز وقتی تغییر میکنه که یه مهمون جوون و ناشناس سر و کلهش توی خونه پیدا میشه.
آریا ظاهراً اطلاعات زیادی دربارهی خانواده و اموال ایچیکا داره. شاید فقط برای خداحافظی اومده باشه، اما به نظر میرسه کمکم راهش رو به قلب ایچیکا هم پیدا کرده.
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.