داستان
یوجی ایناکا، شخصیت اصلی داستان، بهخاطر کار بیشازحد و خستگی شدید، حواسش رو از دست میده و با یک کامیون تصادف میکنه!
اون قبل از مرگش با خودش میگه: «آخیش! دیگه لازم نیست اینقدر کار کنم. امیدوارم توی زندگی بعدیم بتونم با خیال راحت و بدون عجله زندگی کنم...»
بعد از این اتفاق، یوجی با خدا ملاقات میکنه و قرار میشه در منطقهای روستایی در دنیایی دیگه دوباره متولد بشه.
اون در زندگی جدیدش با نام آلفرد اسلوولت، پسر دوم یک خانوادهٔ اشرافی ساکن روستا، به دنیا میاد.
حالا آلفرد میخواد بالاخره از زندگیای آروم و بیدغدغه در دل طبیعت لذت ببره؛ اما آیا واقعاً میتونه به آرزوی قدیمیاش برسه و یک زندگی روستاییِ راحت و بدون دردسر داشته باشه؟
قفسهی من
📑 فهرست فصلها
عنوانها از MangaDex، ترجمهی خودکار
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
حالوهوای این اثر
چیزهایی که این اثر رو میسازه؛ هرچی پررنگتر، پررنگتر توی داستان.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.