داستان
از وقتی یکی از عزیزانم را از دست دادم، دیگر بیمحابا زندگی میکنم و چندان اهمیتی به خودم نمیدهم.
وقتی وارد دبیرستان شدم، دختری در کلاس ما بود که بهدلیل ابتلا به بیماریای به نام «بیماری درخشش» مدتها در بیمارستان بستری بود. نام این بیماری از آنجا آمده که بدن مبتلایان، هنگام قرار گرفتن زیر نور ماه، بهطور کمرنگی میدرخشد؛ و هرچه زمان مرگشان نزدیکتر شود، این درخشش شدت بیشتری پیدا میکند.
نام آن دختر واتاراسه مامیزو بود.
وقتی فهمیدم که زمان زیادی برایش باقی نمانده و کارهایی هست که میخواهد پیش از مرگش انجام دهد...
به او گفتم:
«میذاری تو انجام دادنشون کمکت کنم؟»
قفسهی من
از کاغذ تا صفحهی نمایش
انیمههایی که از روی همین اثر ساخته شدن، و ادامهها و داستانهای فرعیاش.
شخصیتها
سازندگان
آمار خوانندگان هیکاری
همهی این عددها از امتیازها و فهرستهای کاربران همین سایت ساخته میشن.
توزیع امتیازها
وضعیت خوانندگان
جامعه
هر کاری اینجا انجام بدی برایت امتیاز و نشان میاره.
سطح مشارکت:
امتیاز تو
از ۱ تا ۱۰ امتیاز بده.
خوندنش چه حسی داشت؟
یکی رو انتخاب کن.
محبوبترین شخصیت
این تگها چقدر درستن؟
با ▲ و ▼ بگو هر تگ چقدر با این اثر جوره.
با ▲ و ▼ بگو هر پیشنهاد چقدر بهجاست.